نامه های مامان

آيا میدانید که:

      اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم   و حال آنکه:     در زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود.   ... اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم   و حال آنکه:   در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را باکلمۀ "تن" میشمارند؟   شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی میشناسید.   اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را"پارس" بگوئیم    و حال آنکه:   این کلمه نام کشور عزیزمان میباشد؟   اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه :   فردوسی دران...
31 خرداد 1391

برای باران

    خدایا دستای خالیم روتا استانه درگاهت بالا می یارم... دستام روبگیر ..... ودستای کوچیکی روبذار تودستم که درحسرتش میسوزم.... فرشته آسمونی مامان ! آغوشم خالی از گرمای وجود توست... عزیزترینم!  ای کاش میومدی روزمین پیشم تا واسه همیشه توقلبم بمونی ... فرشته مامان...... دوستت دارم دلم خیلی برای بودنت تنگ شده.. بهترینم برای مامان دعاکن وازخدابخواه تا اجازه بده بیای پیشم ... ...
30 خرداد 1391

[عنوان ندارد]

  امشب شب عیده عیدها همیشه برام شادی آفرین بوده وامشب شب مبعوث شدن به رسالت بهترین خلق خدا دوست دارم بازنیایش کنم....واین باربامناجات باران.. خدایا برایت بهترین نیستم  اماتوبه اندازه ای بهترین هستی که میدانم دوباره معجزه میکنی ومن بازمنتظر معجزه توام... میدانم تمام زندگی من سرشاره ازمعجزه تو هرپلکی که میزنم توهزاران معجزه میکنی... خداوندا کمک کن که غم خودرافراموش کنم تابرای شادی دیگران دعاکنم  و آرزوی خود راازیادببرم تابرای آرزوی آنها ازته قلبم دعاکنم   دلم گرفته برای دلهای غمگین .. خدایا بهار بفرست... برای دلهای غمگین بهار بفرست. خدایا باران عشق رابباران دلها را ازغم دنیاشستشوبده وتمام کینه ها حسرته...
28 خرداد 1391

[عنوان ندارد]

  این عکس تووب ملوس جونه .. هروقت میبینمش دلم آب میشه..کباب میشه     همش بهش میگم: آخ الهی بمیرم مامانی.....چیشده..؟؟؟ چشات میخاره فرشته مامان؟؟ الهی من بمیرم اذیت شدن تورونبینم مامانی..... اگرمیبینی عاشق ودیوانه توهستم تمام فکروزندگیم توشده ای  اگرمیبینی چشمام.بیشترلحظه هاخیسه اگرمیبینی همه لحظه های دورازتوبودن این همه سخت وپرازغم وغصه شده بدون که دست خودم نیست .... دست خودم نیست که همه لحظه هاتوروجلوی چشمام میبینم وبه یادت هستم دست خودم نیست که دوست دارم همیشه درکنارت باشم  دستهات روبگیرم وتوروببوسم ودراغوشم بگیرم ... بخدادست خودم نیست که همیشه درانتظارتم . تاتواسمون دلم دوباره طلوع کنی... فرشته مامان..........  د...
27 خرداد 1391

[عنوان ندارد]

گــاهی از دوســت داشتنهایم احــساس پــرواز می کــنم! گــاهی از دلــتنگی هایم احــساس مچــالـــــــــــگی ...   گاهــی از انــسان بودنـــــــــم احســاس خــستگــــــی ... ... هــر لــحظه احساســی و پــارادوکــس اینها با یــکدیــگر! یک لــحظه خــنده ..   یک لــحظه اشک .. یک لحظه لبــریز از حس دوست داشــتن .. یــک لــحظه حــس تنهائی محض .. چقـــــــــــدر ســختــــــــــــ اســت انــســـــــان بــودن ...! ...
27 خرداد 1391

یا موسی بن جعفر..

به جز عبای فتاده به خاک در زندان نبینی آن که بجویی اگر نشانش را .....           یا امام موسی کاظم یا باب الجوائج الهی من قربون خشکی لبهاتون برم توزندان قربون تنهاییتون برم الهی من به فدای عبای خونی تون بشم که زیرلگد وکتک حتما پاره پاره شده بوده ودیگه چیزی ازش نمونده بوده آقا.. دلم گرفته میخوام گریه کنم.... من خیلی گنه کارم آقا ولی .... چیکارکنم ..جزشما کسی روندارم به دامن کی چنگ بزنم جزشما...؟؟ ازتون خواهش میکنم..شما که باب الحوائج اهل بیت هستین... آقا جون .... شما که معنی اسیری وخوب میفهمین شما که شیعیانتونودوست دارین اول ظهور فرزندتونومیخو...
26 خرداد 1391

نامه ای ازخدا

  امروز صبح که بیدار شدی ، نگاهت می کردم...  و امیدوار بودم که با من حرف بزنی ، حتی برای چند کلمه...   نظرم را بپرسی   یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد ، از من تشکر کنی...   اما متوجه شدم که خیلی مشغولی ، ...  مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی... وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگوی : سلام... اما تو خیلی مشغول بودی...   یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی....   جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی . ...
26 خرداد 1391

م

خب دیگه رقص بسه... یه چیزجالب فهمیدم فهمیدم اگه بین ساعت ۶ تا ۸ صبح ....نه زودترنه دیرتربه فهرست وبلاگای به روز شده سربزنی خبری ازوبهای بی محتوی نیست وبلاگ هایی پیدا میکنی که ارزشی هستنوروح ادموصیغل میدن نمونه ش دوتا سه تا وبلاگ خوب به اسم زندگی جاریست /سپیدی های یک ماهی سیاه/ و دفترخاطره  ها / راه سفیده که تولینکام هستن
25 خرداد 1391

[عنوان ندارد]

سلام ماما من عاشق تنوعم.... و اینم یه تنوع  با آهنگ ناری ناری......   خدایا میخوام باهات برقصم وبه هیچ چیزفکرنکنم.........   خدایادستان منوبگیر ....ودرهواتاب بده   تاازهمه فکرها واندیشه هام ...رها شم ....رها     ...
25 خرداد 1391